خدا ایمان را واجب کرد براى پاکى از شرک ورزیدن ، و نماز را براى پرهیز از خود بزرگ دیدن ، و زکات را تا موجب رسیدن روزى شود ، و روزه را تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد ، و حج را براى نزدیک شدن دینداران ، و جهاد را براى ارجمندى اسلام و مسلمانان ، و امر به معروف را براى اصلاح کار همگان ، و نهى از منکر را براى بازداشتن بیخردان ، و پیوند با خویشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان ، و قصاص را تا خون ریخته نشود ، و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نماید ، و ترک میخوارگى را تا خرد برجاى ماند ، و دورى از دزدى را تا پاکدامنى از دست نشود ، و زنا را وانهادن تا نسب نیالاید ، و غلامبارگى را ترک کردن تا نژاد فراوان گردد ، و گواهى دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انکار شده استیفا شود ، و دروغ نگفتن را ، تا راستگویى حرمت یابد ، و سلام کردن را تا از ترس ایمنى آرد ، و امامت را تا نظام امت پایدار باشد ، و فرمانبردارى را تا امام در دیده‏ها بزرگ نماید . [نهج البلاغه]

سفره ی اذون

خدایا چقدر تو مهربونی و عزیز!

امروزم باز دم اذون پای سفره ت نشستم! نه! روزه نداشتم! فقط یه دل دریایی پر خون و که گذاشتم کنار سجاده و اومدم سوار کشتی نجاتم شدم. غم هامو نیاوردم که دفترتو خط خطی کنم. غم هامو گذاشتم تا بیام پای درد دل تو بشینم. برای اولین بار بود. همیشه خودم بودم و تو بودی و غصه های من!

ایندفعه منم و تویی و غصه های تو؟

شنیدم دلت می گفت: چرا این کارا رو می کنین؟! شما که خوب می دونیین راه من رو از بی من؟؟

آره تو گفتی! ما شنیدیم! فهمیدیم! بعضی وقت ها هم حفظ کردیم تا یه افه یی بیایم! قاب کردیم حرفاتو گذاشتیم لب طاقچه؟ راستی تابلویی که مجید درست کرده رو دیدی؟ سوره ی حمده! خیلی قشنگ شده! تواتاق پذیرایی نصبش کردیم!

راستشو بهت بگم؟؟؟ نمی دونم به خاطر کار معرق بود یا به خاطر سوره ی حمد؟!

دیدی چقدر برامون مقدسی؟!

خدایا ازمون توقع نداشته باش که بیشتر از این بفهمیمت! من کجا و فهم تو؟!

مهربون دوست داشتی من! درد دلات تموم نشد! من اهلش نبودم! آدم این کار نبودم! فقط به پاس همه ی غصه هات یه آه می کشم پای سفره ی اذون ازت می خوام قدرت درک آیه هاتو بهم بدی!

 

التماس دعا

 




موذن ::: چهارشنبه 85/8/3::: ساعت 6:39 عصر

 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 4


بازدید دیروز: 11


کل بازدید :235234
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
موذن
سلام. موذن منم. یه نسل سومی معمولی! اذان می گم اما فقط وقتی که می خوام خودم نماز بخونم. متولد 62 ام. نوشته هام حرف چشمامه و دلم! قصه ی همین دور و براست!
 
 
>>لینک دوستان<<
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<