سفارش تبلیغ
صبا
اگر بنده آجل و پایان آن را مى‏دید ، با آرزو و فریبندگیش دشمنى مى‏ورزید . [نهج البلاغه]

سفره ی اذون

دوستت دارم! چون وقتی می باری کوچه می شه مال من!
دوستت دارم چون با تمام وجود می باری!
صبح هایی رو دوست دارم که نم نم بارون خیست می کنه و ...
چرا بعضی ها زیر بارون چتر می گیرن؟ بهشون به چشم یه دیوونه نگاه می کنم! شاید اونها هم همینطور!!
بی خیال...
بعضی وقتا فکر می کنم اگه بارون نبود چی می تونست جای لذت راه رفتن و خیس شدن و یخ زدن و پاک شدن رو بگیره!
وای بارون دیوونه م می کنه!
همیشه ببار!
کاش همیشه زمستون باشه اینجا! فقط خونه ی ما! حافظ و حیاط و صندلی و بارون...
آخرین بار که تو بارون رفتم بازار یادمه کاغذ کادو خریدم! کلی به خودم خندیدم! آخه تا خونه چیزی ازش نموند!
فکر می کنم اگه بارون نبود...
نه...
دلم نمی خواد فکر کنم چی می شد....
خدای مهربون من! شکرت...

دلم به حال اونایی می سوزه که بارون خیسشون نمی کنه!!!!!!!!!




موذن ::: یکشنبه 85/11/29::: ساعت 11:11 عصر

 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 42


بازدید دیروز: 75


کل بازدید :217405
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
موذن
سلام. موذن منم. یه نسل سومی معمولی! اذان می گم اما فقط وقتی که می خوام خودم نماز بخونم. متولد 62 ام. نوشته هام حرف چشمامه و دلم! قصه ی همین دور و براست!
 
 
>>لینک دوستان<<
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<