سفارش تبلیغ
صبا
[ و ابو جعفر محمد بن على باقر از او ( ع ) حکایت کرد که فرمود : ] دو چیز در زمین مایه أمان از عذاب خدا بود ، یکى از آن دو برداشته شد پس دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید : امّا امانى که برداشته شد رسول خدا ( ص ) بود . و امّا امانى که مانده است آمرزش خواستن است . خداى تعالى فرماید « و خدا آنان را عذاب نمى‏کند حالى که تو در میان آنانى و خدا عذابشان نمى‏کند حالى که آمرزش مى‏خواهند » [ و این از نیکوتر لطایف معنى را برون آوردن است و ظرافت سخن را آشکار کردن . ] [نهج البلاغه]

سفره ی اذون

همه جا بارون میاد خیلی ها هم زیر بارون خیس می شن خیلی ها هم ...من هم تو این نا کجا آبادی که گیر کردم گاهی صدای بارون رو از پشت پنجره می شنوم اما فقط از پشت پنجره می دونی چه حس غریبی داره نگاه کردن به بارون از پشت پنجره آشپزخونه و غم غربت که معلوم نیست کی می خواد تموم بشه برای اونی که نوشتی میگم دل من غربت اونو خوبتر از تویی که نوشتی براش می شناسه
                                                                  
  خیلی مخلصیم .از یاد رفته

خیلی از وقتی که آپ کردم، می گذره!وقتی از بارون نوشتم بعضی ها مطمئن نبودند منظورم بارونه! فکر می کردن بارون اشاره به چیز دیگه ای داره! اما نه!!! فقط بارون! بارون! بارون!
همین بود! تمام علاقه ی یه دختر شمالی!
کامنت یکی از دوستامو که البته خصوصی بود، اینجا گذاشتم!
یه روز اومد گفت: باید برم... زندگی کنم و من کلی بهش خندیدم! به غربتی که باید دچارش می شد! به ...
به همه چی خندیدم! البته می دونست شوخیه! اما...
درباره ی بارون نوشتم! یکماه از نوشته م گذشت و گفتند: برو...
و تصور از دست دادن بارون حتی اجازه ی آپ کردن بهم نداد!
این روزها ...
گل مریمم! غربت تموم می شه! و یه روز میاد که نه از پشت پنجره! وسط حیاط به آسمون نگاه می کنی و قطره های ریز بارون می خوره تو صورتت!
شاید هیچ وقت و هیچ کس نفهمه! غیر از دختر شمال!! چه لذتی داره بارون!!!!

این وبلاگ رو مخصوص خاطراتم نوشتم! خاطراتی که یه موقعی خیلی شیرین بود! امیدوارم دوباره...




موذن ::: جمعه 86/2/7::: ساعت 2:24 عصر

 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 25


بازدید دیروز: 43


کل بازدید :213675
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
موذن
سلام. موذن منم. یه نسل سومی معمولی! اذان می گم اما فقط وقتی که می خوام خودم نماز بخونم. متولد 62 ام. نوشته هام حرف چشمامه و دلم! قصه ی همین دور و براست!
 
 
>>لینک دوستان<<
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<